معادله‌ی هنر و انسان

با وجود مصائب و دشواری‌های مادّی که بر سر راه هنرمندان قرار می‌گیرد، امّا شاید بتوان آن‌ها را خوشبخت‌ترینِ انسان‌ها قلمداد کرد؛ هنرمند تنها انسانی‌ست که به طور مطلق از هستی ساقط نمی‌شود و بخشی از وجودش، که شامل تفکّراتش نیز می‌شود را بر پهنه‌ی دفتر جهان حکّاکی می‌کند تا نه فقط مردم دوران (که معمولاً دارای طرز فکری عقب‌مانده‌تر هستند)، بلکه تمام تاریخ او را قضاوت کنند.

 هنر فی‌نفسه بی‌معناست؛ این ذهن پویا و ارزش‌گذار آدمی است که آن را با معنا جلوه می‌دهد. این معنا عبارت است از درکی مشترک که فراگیری آن در اجتماع از قبل تثبیت شده و با شکلی نوین (به استثنای هنر تقلیدی)، ارائه می‌شود. پس هنر را نیز همچون هر پدیده‌ی دیگری، نمی‌توان باارزش‌تر از انسان دانست، تا آن حد که آن را مقدّس پنداشت.
هیچ چیز ارزشمند‌تر از وجود آدمی نیست. بشر است که خالق هنر و رقم‌زننده‌ی ماهیّت و سرنوشت هنر است. خالق که هیچ‌گاه بنده‌ی مخلوقش نمی‌شود!
این هنر است که باید در ساحت انسان زانو بزند، نه انسان در درگاه آن.
انسان را می‌توان به شیمی‌دانی تشبیه کرد که دارویی را اختراع کرده؛ وقتی خودِ شیمی‌دان در بستر بیماری بیفتد، طبیعتاً از دارویی که خودش آن را کشف کرده یا ساخته استفاده می‌کند؛ جایگاه و رابطه‌ی انسان و هنر نیز دقیقاً مشابه همین حالت است.

کتاب خنیاگر روح
اثر میثم مرادی

 

1 دیدگاه در “معادله‌ی هنر و انسان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *