تعدادی شعر نو

1
غرق در آمیزش گذشته و آینده
در کنکاشِ حال
چشیده‌شدنِ طعمِ روزمرگینگی
خوابِ پیروزی دیدن و تفسیرِ تعبیرِ آن
مغلوب و درد کشیده
ولی خطرناک
درست مثل باروتِ سرد
رقص‌های دیوانه‌وار در خلوت
خنده‌های غمناک
میهمانِ سکوت
دیوانگی...!

2
ما هیچ بودیم
خرده بورژواهای زیرِ خطّ فقر
بی‌شباهت به فقیران
و نه دارای شباهتی با بورژواهای غرق در ثروت!
ما بی‌هویّت بودیم
هویّتمان را دزدیده بودند
امّا برایش در روزنامه‌ی گمشده‌ها آگهی نزدیم!
ما داشتیم، ولی بی‎‌خانه بودیم
روشنفکر
ولی دیوانه بودیم
کتابخانه‌ای خیالی از آثار فروید و نیچه و کانت
و فکرهای آکبند!
بورژوای بی‌رانت
فقیرِ سیر
ما فقط آدم بودیم
از انسانیّت دارای نامی و بس!
متوهّم و هویّت‌باخته
بی‌هوا هواخواهی کردنِ باد و بارانِ طبیعتی مصنوعی‌وار!
ما هیچ بودیم
«ما» یک نفر بود
که خود را جمع می‌دید و در دریایِ غرور شناور
ما خودِ خط فقر بود
نه زیر
نه بالا
ما یک نفر بود!
با هویّتی جعلی...

3
سوخت
سوزانده شد
برخاست
آموخت
مغلوب و محکوم
دربند و برباد
از خاکِ خاکسترش رشد کرد
و پشت کرد به هر آن‌چه که «گذشته» نام داشت...