«خاکستر»

هوایمان پس است و پس هوا شده
بدن که از روانمان سوا شده

گذشته تلخ و حالمان که بدترست
و آینده‌ای که خاکسترست...

برین به شعر و نثر و نقد و هرچه هست!
برین به زجه‌های مرگِ مردِ مست!

برین به آن هدف که شاد کردنست!
پلاستیکِ پاره باد کردنست!

به لعنتی‌ترین هوای روزِ من
به ظلم ظالمان و بردگیِ «زن»

به فقر و خشم و زجر و درد و خوابِ ما
به خاک‌های روی این کتابِ ما

قسم به جبرِ ناپدیدِ زندگی
قسم به حال تلخ و حصر و بردگی

سوار روی اسبِ رام ناشده
به پینه‌ها و آن کمر که تا شده

به بوی خون و خویِ خون‌جگر شده
بدن برای تیرتان سپر شده!

برین به آن هدف که شاد کردنست
پلاستیکِ پاره باد کردنست

برین به زجه‌های مرگِ مردِ مست
برین به شعر و نثر و نقد و هرچه هست!