«ما»

ما هیچ بودیم خرده بورژواهای زیرِ خطّ فقر بی‌شباهت به فقیران و نه دارای شباهتی با بورژواهای غرق در ثروت! ما بی‌هویّت بودیم هویّتمان را دزدیده بودند امّا برایش در روزنامه‌ی گمشده‌ها آگهی نزدیم! ما داشتیم، ولی بی‎‌خانه بودیم روشنفکر ولی دیوانه بودیم کتابخانه‌ای خیالی از آثار فروید و نیچه و کانت و فکرهای آکبند! اطلاعت بیشتر درباره«ما»[…]

قطعه‌ی «زن»

زن اگر محدود باشد مَرد راحت می‌شود! پس تو زن‌ها را بزن، محدود کن، محروم کن حبس کن زن را که ما بازارمان باشد به جا پس تو زن‌ها را به زندان‌های جان محکوم کن خانه‌داری شغلِ زن، بیرون ولی مخصوصِ ما پس تو زن‌ها را به صد تبعیضِ بد مختوم کن زن اگر آرامشی اطلاعت بیشتر دربارهقطعه‌ی «زن»[…]

شعر «تبعید در وطن»

شب یه علّافم که غرقم توو تلگرام صبح تازه توی تختم می‌خورم شام نشئه‌ام! با دودِ تهران نشئه می‌شم من نمی‌گم شعر، شعر می‌شم نغمه می‌شم بینِ مردم نیست اصلاً اعتمادی چون فرو پاشیده وضعِ اقتصادی سرزمینم دستِ این افکارِ تنگه منجلابِ این سیاست فکرِ جنگه حس غم روتین شده توو نیمه‌شب‌ها روزها با ناامیدی اطلاعت بیشتر دربارهشعر «تبعید در وطن»[…]

رستاخیز

جلوی آیینه اندرون چشمانم چشمان جغدی را می‌بینم. سوز سرما از شکاف پنجره‌ها نفوذ میکند به کلبه‌ی کاه‌گِلی وجودم. باد بادبان کِشتی‌اش را می‌کشد و کُشتی را شروع می‌کند و کرانه‌های دریا را مغشوش می‌کند و موج، زاده می‌شود. امید دارم که چند ده سال بعد، جوانکی که ذهنش از جنس روشنایی است، دست‌نوشته هایم اطلاعت بیشتر دربارهرستاخیز[…]